ميرزا حسن حسينى فسايى

253

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نرسانيدند و سلطان غياث الدين با لشكر خوارزم به جانب خوزستان شتافت « 1 » . در سال 607 : محمد بن زيدون والى كرمان ، برادرزادهء اتابك مظفر الدين سعد بن زنگى با عم كامگار خود عصيان نموده ، نواحى كرمان را از تحت اقتدار عم خود بيرون كرده ، در تصرف ديوان سلطان محمد خوارزمشاه قرار داد . « 2 » در همين سال [ 607 ] : سنجر « 3 » نام ، غلام خليفه الناصر لدين اللّه كه به حكومت خوزستان برقرار بود از احكام الناصر لدين اللّه ، تقاعد نمود و مؤيد الدين نايب الوزاره ، با لشكر بغداد به خوزستان آمد و چون سنجر مقاومت نداشت به شيراز آمده ، پناه به اتابك مظفر الدين سعد بن - زنگى « 4 » جست و اتابك او را مكرم داشت و مؤيد الدين به ارجان آمده ، رسولى خدمت اتابك فرستاده ، سنجر را بخواست و بعد از عهد و ميثاق براى سنجر او را روانهء ارجان داشت . در سال 614 : اتابك مظفر الدين سعد بن زنگى ، با لشكر فارس به اصفهان رفته ، بىمنازعه ، اهلش « 5 » در انقياد و اطاعت اتابك درآمدند « 6 » پس از اصفهان با هفتصد نفر سوار كارزار ، قاصد رى گرديد و در نزديكى رى با لشكر خوارزمشاه كه از عده مور و حدت مار گذشته بود ملاقات كرده ، جنگ درانداخت و چندين صف از خوارزميان را برداشت و چون سلطان محمد خوارزمشاه پسر سلطان‌تكش خوارزمشاه ، كشش و كوشش اتابكى را بديد به سرداران سپاه خود سپرد كه اتابك را بىزيان و آسيب بايد به سوى من آوريد پس تمامى لشكر بر گرد او جمع گشته از هر جانب مرد و مركب را مىانداخت و مردانگى خود را جلوه مىداد و در بين اسبش به رو درآمد و از زين بر زمين افتاد و او را گرفته ، خدمت خوارزمشاه بردند و حضرت خوارزمشاه او را معاتب داشت كه با اين سپاه كم چرا با لشكر انبوه درآميختى ، در جواب گفت آنها را لشكر دشمن پنداشتم نه سپاه خداوندگار « 7 » ، پس خوارزمشاه محاورت او را چون محاربتش پسنديده او را محترم داشت ، در خيمهء احترام او را به تنهائى ممارست داشتند و در وقت فراغت او را نديم مجلس مىداشت ، پس بناى تسالم و تصالح شد « 8 » كه هر ساله ثبت خراج مملكت فارس را به درگاه سلطانى رساند و سه قلعه واقعه در جلگه « 9 » مرودشت و ابرج « 10 » كه حضرت فردوسى فرموده است : به سه‌گنبدان ستخرگزين * نشستنگه شاه ايران زمين « 11 »

--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 89 . ( 2 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 88 ، در آنجا آمده است كه رضى الدين ، محمد را وادار كرد تا راه عصيان در پيش گرفت و كرمان را به بهاى اندك بفروخت . ( 3 ) . ر ك : كامل ، ج 9 ، ص 302 . ( 4 ) . در كامل ، ج 9 ، ص 303 : اتابك عز الدين سعد بن دكلا ( : تكله ) است . ( 5 ) . در متن : ( اهلش را ) . ( 6 ) . ر ك : كامل ، ج 9 ، ص 314 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 609 . ( 8 ) . در متن : ( شد ) . ( 9 ) . در متن : ( جلگاه ) . ( 10 ) . در متن : ( ايرج ) ولى در فارسنامه ابن بلخى ( ص 125 و 157 ) ( ابرج ) است . ( 11 ) . روضة الصفا ، ج 4 ، ص 610 . و ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 156 .